فريدونكنار و فريدونكناري هاي مهاجر
     
 

 

اعجوبه کشتى ايران از زندگى غم‌انگيزش مى‌گويد:

 
۱۳۸٥/۸/۱٥

 

اعجوبه کشتى ايران از زندگى غم‌انگيزش مى‌گويد:
مى‌خواهم زنده بمانم!

 

اعجوبه فريدونكناري كشتي ايران چه بود و چه شد؟ از كجا آمد و به كجا رسيد؟ همان كشتي‌گيري كه در المپيك آتلا‌نتا مقابل كشتي‌گير گمنام پرتوريكويي ضربه فني شده بود، يك سال بعد در پايتخت كشتي جهان (كراستويارسك ‌ روسيه) مثل آوار روي سر ده هزار تماشاگر خراب شد و كاري كرد كه همگي زودتر از كشتي‌گير مغلوب سالن را ترك كردند! او مدال طلا‌ي كشتي را در كراستويارسك بر گردن آويخت و نشان داد كه خواستن همان توانستن است. صحبت از عباس حاج كناري است و او از روزهاي مشقت‌باري كه به جاده خاكي زده بود مي‌گويد. عباس هنوز تمام نشده و قصد دارد به خاطر خودش، خانواده‌اش، دخترش و همشهريانش دوباره فرياد بزند. سلا‌م زندگي!

چرا عباس حاج‌كناري با اين همه داشته و توانايي ديگر در كنار كشتي نيست؟

چند بار تصميم گرفتم برگردم. سعي داشتم تا تمام داشته‌هايم را دراختيار جوانان بگذارم اما زمينه مهيا نشد.

 

مسئولا‌ن كاري نكردند؟

نه اينكه بگويم همكاري نكردند، بي‌انصافي است اما خب زمينه مهيا نشد.

چند وقتي در كرج مشغول مربيگري بودي؟ چه شد؟

اواخر سال 83 بودكه با طالقاني صحبت كردم و گفتم مي‌خواهم استارت بزنم، مي‌خواهم موثر واقع شوم و خدمت كنم. با توجه به اينكه دركرج سكونت يافته بودم نيز او مرا به ابراهيم جوادي، رييس هيئت كشتي كرج معرفي كرد و براي مدتي هم يكي از سالن‌هاي كرج در منطقه حصارك دراختيارم قرار گرفت. در دو سانس به بچه‌ها تمرين مي‌دادم. يك سانس جوانان و سانس بعدي بزرگسالا‌ن.

كلي سرحال شدي؟ ورزش مي‌كني؟

ورزش كه نه، اما براي سلامتي بعضي وقت‌ها تمرين مي‌كنم. وضعيتم خيلي خوب شده و روز به روز هم بهتر مي‌شوم. آمده‌ام كه دوباره از صفر شروع كنم. بايد دوباره زندگي‌ام را بسازم. براي اينكه از نظر مالي هم تامين شوم، چند برنامه دارم كه يكي از آنها كسب مجوز از تاكسيراني كرج بود كه خوشبختانه حل شد.

 

خوب وضع خوب شده يا نه؟

خيلي دوست دارم در خدمت كشتي باشم و تمام اتفاقات اخير را هم به فال نيك مي‌گيرم اما اين را هم بايد بگويم كه هنوز خيلي‌ها چوب لا‌ي چرخم مي‌گذارند و دوست ندارند عباس حاج‌كناري از زمين بلند شود. امروز هم كسي كمكم نمي‌كند ولي مي‌خواهم هر طور شده هر آنچه كه خراب شده را از نو بسازم.

 

بريم سراغ گذشته. روزي كه براي اولين بار روي تشك رفتي؟

اولين باري كه خواستم برم باشگاه و تمرين كنم درست به ياد دارم كه راهم ندادند. مي‌گفتند خيلي وزنت پايين است. 19 كيلو وزن داشتم و اولين وزن كشتي هم 26 كيلوگرم بود. با گريه ‌ و زاري و خواهش و التماس جلسه دوم راهم دادند روي تشك تمرين كنم. باور كنيد هنوز دو هفته نشده بود كشتي را شروع كرده بودم كه قهرمان باشگاه‌هاي فريدون‌كنار شدم. يك ماه بعد در مسابقات استاني قهرمان شدم و به سه ماه نكشيد كه با وجود اينكه براي شركت در مسابقات گروه الف نوجوانان كشور دو سال كم داشتم، دوباره قهرمان شدم.

 

اولين باري كه عضو تيم ملي شدي؟

سال 1369 بود كه در مسابقات كشوري به قهرماني رسيدم و به مجارستان رفتم. آنجا هادوق‌دوغان تركيه‌اي را سه بر يك بردم ولي حقم را خوردند و بعد از كشتي نتيجه را برگرداندند. كار من از همان ابتدا با بدشانسي شروع شد. همه روزنامه‌ها نوشتند چطور مرا از مدال طلا‌ دور كردند. بعد از مسابقات جهاني پدرم به خاطر دانشگاه اجازه نمي‌داد كشتي بگيرم ولي دو سال مخفيانه زير نظر ذبيح‌الله محمدي تمرين كردم. محمدي اولين و آخرين مربي من در كشتي بود. بدنم حسابي جان گرفته بودو براي همين وقتي مي‌خواستم وارد دانشگاه تربيت بدني تهران شوم، در مسابقات كشوري كه در مشهد برگزار مي‌شد، با بردن سعيد آذربايجاني (درحال حاضر مقيم كانادا شده و مربيگري تيم ملي اين كشور را نيز برعهده دارد) و ساير رقبا ستاره مسابقات شدم و همان موقع محمود معزي‌پور و حسن حميدي روي من دست گذاشتند كه درجام تختي كشتي بگيرم.

19 سالم بود و 59 كيلوگرم بيشتر وزن نداشتم. مرا فرستادند 63 كيلو و محمد طلا‌يي در 58 كيلوگرم كشتي گرفت. مسابقات در شيراز برگزار شد كه باز هم ستاره رقابت‌ها شدم. آنجا بهمن شيرازي و ولي پورسيف را بردم. عسگري محمديان را هم قبلا‌ هفت بر صفر در مسابقات استاني برده بودم.

البته در آن دوره خيلي به حضور تو در تيم ملي انتقاد شد!

بله، كارشناسان مي‌گفتند كه حاج‌كناري فقط مي‌تواند حريفان داخلي‌اش را شكست دهد و خارج از ايران دوپينگ مي‌كند و مي‌بازد! من خيلي آماده بودم حتي 68 كيلويي‌ها هم نمي‌توانستند با من تمرين كنند ولي جام جهاني چاتانوگاي آمريكا خيلي برايم بزرگ بود. آنجا سوم شدم، منصور برزگر پاي من ايستاد و گفت حاج‌كناري به درد تيم مي‌خورد با اين حال خيلي از خبرنگاران به اين انتخاب انتقاد مي‌كردند.

 

عدم نتيجه‌گيري در رقابت‌هاي 95 آتلا‌نتا كار را سخت‌تر هم كرد و انتقادها بيشتر شد؟

من با يك باخت، هشتم دنيا شدم. امير خادم همانجا گفت مي‌تونستي اول بشي، حيف شد. بزرگر هم از كارم راضي بود و گفت به شرطي كه در جام تختي اول بشوي، تو را براي تيم به المپيك انتخاب مي‌كنم. همين طور هم شد و من به آمريكا رفتم. رقابت‌هاي جهاني و المپيك آتلا‌نتا خيلي سنگين بود و متاسفانه نتوانستم خود را جمع‌وجور كنم.

 

گويا در المپيك 1991 حاشيه‌هاي زيادي براي تيم ملي آزاد به وجود آمد؟

بله، تيم سه تكه شد. وضعيت خوبي نبود. اصلا‌ در دهكده گم شده بوديم. كشتي‌گير خودش به تنهايي تمرين مي‌كرد، مي‌دويد و كشتي مي‌گرفت. همانجا گشورگيان ارمني را در تمرين 9 بر يك شكست دادم. با آلبرتو رودريگرز كوبايي و مطرح در 74 كيلوگرم مساوي شدم ولي روي تشك مسابقه، جو مسابقات مرا گرفته بود. بعداز كشتي با تام براندز و عزيزاف مقابل كشتي‌گير پورتوريكويي در حالي كه هفت بر صفر جلو بودم ضربه شدم. قبل و بعد از المپيك خيلي از من انتقاد شد. ديگر صراحتا مي‌نوشتند حاج‌كناري در حد تيم ملي نيست.

 

پس براي كسب پيراهن تيم ملي و حضور در جام جهاني 1997 راه دشواري را پشت سرگذاشتي؟

دقيقا، بعد از المپيك منصورخان رفت و اميرخادم مسئوليت تيم ملي را برعهده گرفت. امير برايم شرط گذاشت كه در صورت قهرماني در جام تختي مي‌توانم در مسابقات جهاني شركت كنم. جام تختي در ساري برگزار شد و من اول شدم ولي چون اين رقابت‌ها در استان خودم برگزار شده بود، دوباره برايم انتخابي گذاشتند. عسگري ديگر نيامد ولي دودانگه، كاوه، عزيزي و شهبازي در مسابقات انتخابي حضور داشتند و در نهايت مجددا من از اين جمع براي سفر به كراسنويارسك روسيه انتخاب شدم. امير خادم قبل از پرواز به من گفت: اين آخرين فرصت توست، اگر موفق شدي كه باز هم ادامه خواهي داد وگرنه ديگر شانسي براي شركت در مسابقات انتخابي نخواهي داشت.

 

فكر مي‌كنم درآن مقطع بود كه خادم يك روانشناسي را به تركيب تيم ملي اضافه كرد؟ چطور بود؟

خيلي خوب بود. ياد گرفتم كه هر روز توي دفترم بنويسم. عباس اول شده! شب قبل از فينال داوود قنبري كه هم‌اتاقم بود مي‌گفت: توي خواب سرود ملي را مي‌خواندم، از نظر روحي خودم را كاملا‌ آماده مسابقات كرده بودم و به هيچ‌چيز جز قهرماني فكر نمي‌كردم. اول با گرالا‌ك لهستاني كشتي گرفتم كه او را دو بر يك بردم. بعد حريف يوناني كه روسي‌الا‌صل بود را چهار صفر شكست دادم. كشتي‌گير مغول هم چهار بر صفر باخت و كشتي سرگروهي را با عزيزاف روسي گرفتم.

ديدار سختي بوده، اعضاي تيم شانسي براي پيروزي قائل بودند؟

نه. همه گمان مي‌كردند كه هشت بر صفر ببازم، به خاطر همين كسي جز عليرضا حيدري در سالن نماند و حاج محمد خادم به من گفت: مواظب باشد دست و پات نشكنه ...! ولي من هشت بر صفر عزيزاف را شكست دادم. وقتي نتيجه ديدار به اعضاي تيم ملي اعلا‌م شد، آنها فكر مي‌كردند كه دروغ مي‌گويم.

فينال چطور بود؟

گري كولا‌ت آمريكايي را چهار بر دو شكست دادم و قهرمان شدم.

او بعد از كشتي نه با من دست داد ونه روي سكو تحويلم گرفت. از اين بابت خيلي عصباني بود.

 و همين ديدارها را در مسابقات جهاني 98 تكرار كردي؟

بله. دقيقا متل كراسنويارسك يا كشتي‌گيران لهستان و يونان رو در رو شدم، فقط جاي حريف مغولي با جانگ سونگ كره‌اي كه نايب قهرمان المپيك 96 آتلا‌نتا هم بود عوض شد و كشتي سرگروهي را هم دوباره با عزيزاف گرفتم.

به نظر مي‌رسيد براي فينال برنامه نداشتي؟ چرا آنقدر سردرگم روي تشك آمدي؟

قبل از مسابقات اصلا‌ روي بارزاكوف حساب نمي‌كردم. در كشتي‌هاي قبل، استرس داشتم ولي حريف بلغاري را جدي نگرفته بودم. اين مسئله در نحوه روي تشك آمدنم كاملا‌ مشهود بود. قبل از فينال، براي اينكه به خودم روحيه بدهم و حريفم را نيز گول بزنم، با پرش روي سكو مي‌رفتم ولي مقابل بارزاكوف اصلا‌ اين كار نكردم. در واقع تنها مبارزه‌اي كه مغرور شده بودم همين بود. در مقابل، بارزاكوف عملا‌ روي كشتي من كار كرده بود و براي ثانيه به ثانيه كشتي برنامه داشت. او همه كشتي‌هاي من را ديده بود و وقتي براي گرفتن زير چپش اقدام كردم، خاكم كرد. به زحمت به پاي راستش رسيدم و خاكش كردم. ولي در آخرين زيرگيري روي پل گير كردم و ضربه شدم.

 

در فاصله يك ساله كراسنويارسك تا تهران چه اتفاقاتي افتاد؟

وقتي در سال 97 قهرمان جهان شدم، فكر مي‌كردم به همه چيز رسيده‌ام. به هر حال هر كسي كه قهرمان مي‌شد، زندگي خوبي را شروع مي‌كرد. من هم منتظر اين زندگي خوش بودم اما متاسفانه درگذشت دو تن از دوستان نزديكم باعث شد جشني كه قرار بود در مازندران برگزار كنند، به هم بخورد و ديگر هم اين مراسم برگزار نشد.

براي تحويل جوايز در نظر گرفته شده به مازندران كه مي‌رفتم مي‌گفتند تو براي تهران كشتي مي‌گيري، برو آنجا جايزه‌ات را بگير و به تهران كه مي‌آمدم، مي‌گفتند تو مازندراني هستي!

اين دوگانگي وجود داشت و هنوز هم كه هنوزه خبري از پنج هكتار زمين رييس جمهوري، زمين كلا‌ردشت و آپارتماني كه قرار بود به من و محمد طلا‌يي بدهند، نيست. اگر كسي بگويد يك سكه به حاج كناري داده‌ام، بيايد تا من به جاي آن، 10 سكه به او بدهم! همان روزها خيلي ذوق داشتم كه با استاندار ملا‌قات كنم. او دو سكه گذاشت روي ميز كه من آن را به خودش برگرداندم.

چه شد كه نايب قهرمان سال 98 به يكباره قيد همه چيز را زد و از جلوي چشم‌ها محو شد؟

مشاور خوبي نداشتم، اصلا‌ هيچ‌كسي را نداشتم. آدم با همت خودش به خيلي جاها مي‌رسد ولي حفظ كردن اين موقعيت به داشتن مشاوران و رفقاي خوب و موجه احتياج دارد. همه مي‌خواهند تو را از اوج پايين بكشند و زير پايت را خالي كنند. من درسم هم خوب بود. قبل از قهرماني دنيا، نمراتم 16 يا 17 پايين‌تر نبود، فقط هم دو واحد مانده بود تا مدرك كارشناسي‌ام را بگيرم. ولي ... البته نمره اين درسم 10 شد . ولي مسئولا‌ن دانشكده تربيت معلم تهران، دانشكده كشوري (واقع در تقاطع مفتح) هنوز نمره را وارد ليست كامپيوتري خود نكرده‌اند. البته قرار است به لطف سيد جواد رفوگر مشكلم حل شود و مدركم را بگيرم. شايد براي فوق ليسانس اقدام كنم. حتي اگر ديگر ادامه ندهم، باز هم همين مدرك به دردم خواهد خورد.

براي بازي‌هاي آسيايي بانكوك تيم ملي به تو احتياج داشت، چرا به اردو نمي‌‌آمدي؟

ابتدا نمي‌خواستم به اردو بيايم، كاوه پشت سرم بود. يك ماه مانده به مسابقات ما را به اردوي همدان بردند ولي در آستانه مسابقات گفتند برو استراحت كن، كاوه را براي آسيايي در نظر داريم. كاملا‌ آماده بودم و خيلي هم دوست داشتم در بانكوك كشتي بگيرم ولي مرا نبردند. بعد هم لج كردم برايم زور داشت، حريف تمريني شوم. جدايي من از كشتي همان جا شروع شد. ضمنا تازه ازدواج كرده بودم ولي زندگي مشتركم بيشتر از يك ماه دوام نداشت.

 

كشتي روي زندگي‌ات تاثير گذاشت يا زندگي شخصي باعث شد كشتي را كنار بگذاري؟

اگر مي‌خواست زندگي روي كشتي‌ام تاثير بگذارد، همين حالا‌ هم ديگر سراغ كشتي نمي‌آمدم. همان موقع مي‌خواستم در آنكارا كشتي بگيرم ولي محمد طلا‌يي انتخاب شده بود. براي شركت در المپيك هم خيلي آماده بودم. همه حريفانم را بردم، تست‌ها و ركوردهايم بهتر از سال‌هاي 97 و 98 بود. از هادي حبيبي كه كشتي‌گير 74 كيلو بود، بپرسيد من چقدر در وزن خودم آماده بودم. او شاهد تمرينات من بود. ولي خيلي‌ها فكر مي‌كردند چون زندگي من به خاكي رفته، ديگر نمي‌توانم!‌ولي خودم مطمئن بودم كه مي‌توانم.

 

چه كساني مقصر بودند كه حاج‌كناري به حاشيه رفت؟

چرا دنبال مقصر مي‌گرديد؟ من هيچ وقت كارهاي اشتباهم را توجيه نمي‌كنم و گناهم را گردن كسي نمي‌اندازم. اين زندگي مال من بود و خودم بيشتر از هر كسي در آن نقش داشتم. درست است اطرافم آدم‌هاي زيادي وجود داشتند ولي تصميم گيرنده و كننده كار خودم بودم.

دليلمان براي پيداكردن مقصر جلوگيري از تكرار اين اشتباهات است، نمي‌خواهيم كشتي‌گير ديگري اين راه را برود؟

مگر من آيينه عبرت نيستم؟ مگر نمي‌بينيد عباس حاج‌كناري چه شد؟ اگر نمي‌بينند بگذاريداين راه را خودشان طي كنند! زنم رفت، بچه‌ام را از دست دادم، پولم، زندگي‌ام و از همه مهم‌تر جواني و سلا‌متي‌ام از بين رفت. هنوز در پايم احساس درد مي‌كنم، اينها براي نابودي كافي نيست؟ ولي حالا‌ دوباره تصميم گرفتم زندگي را از نو بسازم. همه چيز را مي‌گذارم پاي كم‌ارادگي خودم و يا امتحان خدايي، بايد از نو شروع كنم.

 

چرا كرج را براي زندگي انتخاب كردي؟

واقعا تاسف‌بار بود كه كرج را انتخاب كردم. يك روز در تهران محمود معزي‌پور، منصور برزگر، امير خادم و حسن حميدي دستم را گرفتند ولي يك نفر از مازندران نيامد كمك كند...و... استاندار، شهردار و ... كجا هستند؟ كدام يك از اين نفرات يك بار زنگ زدند و از فدراسيون خواستند هواي مرا داشته باشند؟ پارسال خودم به طالقاني گفتم دوست دارم مربيگري كنم . او هم مرا به تيم ملي جوانان معرفي كرد و دو سه ماهي با اكبر فلا‌ح بوديم. بعد گفتند ما كاري كه وظيفه‌مان بود انجام داديم حالا‌ بايد به استان خودت بروي و مسئولا‌ن مازندران تو را به فدراسيون معرفي كنند! من عسگري محمديان را هفت بر صفر بردم. چرا او مربي تيم ملي بزرگسالا‌ن شد ولي من...؟ من وجود دارم، چرا مرا نمي‌بينند؟ وقتي مي‌بينم هم تيمي‌هايم غلا‌مرضا محمدي، امير توكليان به كادر فني تيم ملي بزرگسالا‌ن راه يافته‌اند واقعا حسرت مي‌خورم و خودم را محق مي‌دانم.

 

به هرحال آنها هم قهرمانان بزرگي هستند؟

البته، اگر مجيد تركان در راس كار بود، اين حرف را نمي‌زدم ولي چيزي از بقيه كم نداشتم، فقط مشكلم اين است كه مازندراني هستم. شايد اگر بچه سيزده‌آبان بودم، آنها حمايتم مي‌كردند و روزگارم اين نبود. حالا‌ كه حرف به اينجا رسيد بگذاريد حقيقت را بگويم. رفقاي شمالي‌ام مرا به جاده خاكي بردند. شمالي‌ها پول مي‌دادند كه فلا‌ني را خراب كنيد. چرا امروز حاجي‌زاده را به حاشيه مي‌برند؟ چرايش را من مي‌دانم. چون يك روز او گفت الگويم حاج‌كناري است. خانواده من هم استاني‌هايم هستند. وقتي آنها از من بد بگويند چه انتظاري از ديگران دارم؟

 

چرا حاج‌كناري باثبات نبود؟ يا نيست؟

شما باثبات من چه كار داريد! من نه بلدم پول دربياورم و نه بلدم زندگي كنم. ولي حداقل كشتي كه بلدم. شما از كشتي چه مي‌خواهيد. جز اينكه من فن‌هاي مختلف را ياد بدهم و كشتي‌گيران را با راه و بيراهه آشنا كنم و به آنها بگويم زندگي چيست. من همه اينها را خوب مي‌دانم. آن روزها كه قهرمان بودم به دنبال مطبوعاتي‌ها نبودم چون لهجه شمالي داشتم، آنها هم كمتر سراغم مي‌آمدند امروز هم نيازي به اين چيزها ندارم. فردا كه تمام نشده پس هنوز فرصت دارم و همين روند را ادامه مي‌دهم. اگر به نتيجه نرسيدم، دوباره برمي‌گردم شمال خودمان.

 

برخي از تو يك هيولا‌ ساختند، حتما درجريان هستي؟

اين چيزها گفتن ندارد ولي من نماز شبم ترك نمي‌شه و بدون وضو روي تشك نمي‌رفتم. روز فينال كراستويارسك يادم رفته بود وضو بگيرم، به خاطر همين دقايق آخر اين كار را انجام دادم. داشتم بند كفش‌هايم را مي‌بستم كه امير خادم دنبالم آمد و گفت: پسره (گري كولا‌ف) داره ميره روي تشك، چرا نمي‌يايي؟ وقتي ديد مشغول چه كاري هستم، ديگر حرفي نزد.

 

حرف آخر؟

امروز هر چي تو دلم بود گفتم. تا حالا‌ خيلي‌ها گفته بودند بگو ولي نگفتم. بعضي‌ها هم چيزهايي نوشتند كه حرف من نبود. حالا‌ برگشته‌ام و مي‌خواهم زندگي كنم. به خاطر خودم، به خاطر دخترم، به خاطر...

 

منبع:

http://www.hayateno.org/Detail.aspx?cid=49876&catid=494

 

شماره 903، 9 ارديبهشت 1385

 

 
  لینک دائم

فریدونکناری های‌ مهاجر





نویسندگان
فریدونکناری های‌ مهاجر


آرشیو وبلاگ
امرداد ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
فروردین ۸٦
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥


لینک دوستان
اخبار فریدونکنار وبلاگ حمید جمرک
اخبار مازندران
آنچه می شود و می توان نوشت-وبلاگ مهدي شيرافکن
بابل نت
برنج
پايگاه خبري ديلم نيوز
وب سايت بندر فريدونکنار
پسر تنها با يه قلب فرشته
تجارت محصولان سالم و ارگانیک-وب لاگ نبی نژاد کناری
تلاطم (عيسي خسروي)
حاج بصير
حاج مهدي، وبلاگ مهدي نصيري
حرف هايي براي نگفتن
خطه ي مبارک
دل نوشته های نبی نژاد کناری
دیاسپام-وبلاگ امین جماعتی
راست قامتان
روزنامه بشیر مازندران
روزنامه نگار فریدونکناری
اتاق اقتصاد-وبلاگ محمد میرانی کناری
سايت شهر الکترونيکي فريدونکنار
سايت فرمانداري بابلسر
سایت شخصی حسین ذکریایی
سایت شعبان آزادی کناری، مترجم و خبرنگار آزاد
شركت تعاوني خدمات اطلاع رساني پايا گستر
شركت تعاوني مرزنشينان فريدونكنار
شركت فناوري اطلاعات پاسارگاد
شرکت گوهر سبزه زار فروشنده برنج محلی فریدونکنار
شمال نیوز
عاشق تر از هميشه، وب لاگ محسن خبازي كناري
عشق من، ازباران
عطش-وبلاگ علي اصغر حسين زاده فر
فريدونكنار
فريدونكنار عيسي (ميثم) خسروي
فريدونکنار و فریدونکناری های مهاجر
فریدونکنار با همه جوانان هنرمند-وبلاگ عباس مهربان
فریدونکنار خطه مبارک
فریدونکنار سیتی-وبلاگ روح الله حسن زاده
فریدونکنار شهر مروارید سیاه - درنای سفید و طلای زنده (علي اصغر حسين زاده فر)
کشتی، هنر پارسیان
کلوب دختر و پسراي فريدونکنار و بابلسر
مازند نومه
مجتمع آموزشی پردیسان فریدونکنار
مجمع اسلامی شمیم اهل بیت
مجمع مازندراني هاي مقيم مركز
مرکز آموزشی استثنایی 15 خرداد فریدونکنار
مهاجرت نيروي كار به خارج از كشور
مهد و پژوهش های علمی قرآن کریم حضرت فاطمه زهرا
نماشون-وبلاگ دیگر مرتضی نبی نژاد کناری
هشت وادي ايثار
هنرمندان ماندگار زمین و شهر ما فریدونکنار-وبلاگ دوم عباس مهربان
وب لاگ طبیعت فریدونکنار, رضا قلی نژاد
وب لاگ مهدي قجري
وبلاگ حاج حسين بصير ذكريايي
وبلاگ خلیل سمائی
عکس و عکاسي-وبلاگ مجید واحدی سوته ای
وبلاگ محمد حسين نانوا كناري
وبلاگ محمدعلي رضازاده شاعر
وبلاگ هیئت پیروان ولایت
يادداشت هاي من-نخستين وبلاگ يك فريدونكناري
وبلاگ روستاي کوچک بيشه محله
وبلاگ وبسايت شهر فريدونکنار
وبلاگ انجمن توسعه و پيشرفت فريدونکنار
سایت هیئت کربلایی های شهرستان فریدونکنار
وبلاگ تیسابه لینگ
وبلاگ هنرستان کار دانش شهید نریمانی
رو به شادي-وب سايت شخصي محمد رضا بحرگرد نيکو
روزنوشت هاي هادي شيرزاد
کافي نت کام تل
وبلاگ درمانگاه شهداء فریدونکنار
دومین نمایشگاه عکس سوگواری عاشورا شهرستان فریدونکنار
وبلاگ لنگرگاه
تشکل دانشجویی منطقه ولی عصر
سایت شهرداری فریدونکنار
وبلاگ ادب فارسی خانم کبیری کناری
سایت موسسه فرهنگی و هنری (ترجمه) مهر ویدا
وبلاگ دوما
وبلاگ سید عارفان
وبلاگ ازباران
وبلاگ جابلو، زکریا سمائی جابلو
وبلاگ تیک تاک های مهربانی، مرتضی حسینی

وبلاگ فارسی
تودی لینک

feed